دکتر حسام رحیمی ** دکتر مریم رمضانی نویسنده مسئول -

1402/12/7 21:01

دکتر حسام رحیمی ** دکتر مریم رمضانی نویسنده مسئول -

مسئولیت جزائی ناشی از انتقال بیماری 

عناصر جرم
به طور کلی توافق شده است که اجزای اساسی هر جنایت (1) یک فعل یا ترک اختیاری است.actus reus )، همراه با (2) یک حالت ذهنی خاص (مردانه ). یک عمل ممکن است هر نوع رفتار داوطلبانه انسانی باشد . حرکاتی که در تشنج صرع ایجاد می شود، عمل نیست، و همچنین حرکاتی که فرد خواب آور قبل از بیدار شدن انجام می دهد، انجام نمی شود، حتی اگر منجر به مرگ شخص دیگری شود.مسئولیت کیفری ناشی از نتیجه نیز مستلزم آن است که ضرر وارده توسط متهم ایجاد شده باشد. آزمون رابطه علّی بین رفتار و نتیجه این است که بدون مشارکت مستقیم مجرم، رویداد به همین شکل اتفاق نمی‌افتاد.

مسئولیت کیفری نیز ممکن است پیش بینی در یک شکست به عمل زمانی که متهم تحت یک وظیفه قانونی به عمل بود و منطقی قادر به انجام این کار بود. تکلیف قانونی اقدام ممکن است مستقیماً توسط قانون تحمیل شود، مانند الزام به تسلیم اظهارنامه مالیات بر درآمد ، یا ممکن است ناشی از روابط بین طرفین باشد، به عنوان تعهد والدین به تهیه غذای کودک خود.

عنصر ذهنی
اگرچه اکثر نظام‌های حقوقی اهمیت ذهن مجرم یا mens rea را به رسمیت می‌شناسند، قوانین همیشه دقیقاً منظور از این مفهوم را مشخص نکرده‌اند. قانون مجازات نمونه سعی کرده است تا با کاهش تنوع حالات روانی به چهار این مفهوم را روشن کند. احساس گناه به شخصی نسبت داده می شود که "عمدا"، "آگاهانه"، "بی ملاحظه" یا به ندرت "سهل انگارانه" عمل می کند. به طور کلی، این اصطلاحات مطابق با اصطلاحاتی است که در دادگاه های انگلیسی-آمریکایی و نظریه حقوقی اروپای قاره ای استفاده می شود. به صورت مجزا یا ترکیبی، به نظر می رسد تا حد زیادی برای مقابله با اکثر مشکلات رایج مردانه کافی باشد. آنها به معنای واقعی کلمه یا به طور واقعی توسط اکثر ایالت های ایالات متحده پذیرفته شده اند و یک عنصر اصلی در ماهوی را روشن و منطقی می کنند.قانون جرایم بر اساس قانون کیفری نمونه و در اکثر ایالت ها، بیشتر جنایات مستلزم نشان دادن «عمدی»، «آگاهانه» یا «بی احتیاطی» هستند. رفتار سهل‌آمیز تنها زمانی از محکومیت حمایت می‌کند که تعریف جرم مورد نظر شامل آن باشد.

مسئولیت بدون دلیل
برخی از جرایم کیفری مستلزم نشان دادن عقل مقصر از سوی متهم نیست. اینها به طور سنتی شامل تجاوز به عنف قانونی است که در آن آگاهی از اینکه کودک زیر سن رضایت است برای مسئولیت لازم نیست. همچنین دسته بزرگی از "جرایم رفاه عمومی" وجود دارد که شامل مواردی مانند مقررات اقتصادی یا قوانین مربوط به سلامت و ایمنی عمومی است . دلیل حذف الزام مردانه در چنین جرایمی این است که الزام دادستان به اثبات قصد متهم یا حتی سهل انگاری ، چنین قوانین نظارتی را تا حد زیادی ناکارآمد و غیرقابل اجرا می کند. چنین مواردی در حقوق انگلیس و آمریکا به عنوان شناخته شده استجرایم مسئولیت سخت ، و در حقوق فرانسه به عنوان تخلفات purment matérielles . در حقوق آلمان آنها مستثنی شده اند زیرا شرط منس آرا یک اصل قانون اساسی در نظر گرفته می شود.


انتقادات قابل توجهی از قوانینی که مسئولیتی را بدون تقصیر اخلاقی واقعی ایجاد می کنند، وجود دارد . قرار دادن شهروندان در معرض محکومیت یک محکومیت کیفری بدون نشان دادن گناه اخلاقی، مسائل مربوط به عدالت را مطرح می کند . در بسیاری از موارد، اهداف چنین قوانینی را می توان به طور مؤثرتری از طریق تحریم های مدنی به دست آورد، به عنوان مثال، دعاوی برای جبران خسارت ، دستورات قانونی و لغو مجوزها.

جهل واشتباه
در اکثر کشورها، قانون به رسمیت می‌شناسد که فردی که در غفلت از حقایق عمل خود عمل می‌کند، نباید مسئولیت کیفری داشته باشد. بنابراین، کسی که مال دیگری را می برد و به گمان او مال خود می داند، مرتکب سرقت نمی شود ، زیرا قصد سرقت ندارد. از سوی دیگر، ناآگاهی از قانون، عموماً برای عذرخواهی بازیگر مطرح نیست. این دفاعی نیست که او غافل از ممنوع بودن رفتارش توسط قوانین کیفری است. این دکترین با این گزاره پشتیبانی می شود که اعمال مجرمانه ممکن است توسط هر فرد بالغ منطقی مضر و غیراخلاقی شناخته شود.


با این حال، زمانی که رفتار آشکارا خطرناک یا غیراخلاقی نباشد، موضوع چندان روشن نیست. تعداد قابل توجهی از نظرات اجازه می دهد تا در دفاع از اتهامات جنایی در چنین مواردی، اشتباهات قانونی مطرح شود، به ویژه زمانی که متهم با حسن نیت تلاش های معقولی برای کشف چیستی قانون انجام داده باشد. در آلمان غربی ، دادگاه فدرال دادگستری در سال 1952 این پیشنهاد را پذیرفت که اگر شخصی دست به رفتار مجرمانه بزند اما از جرم بودن آن بی خبر باشد، نمی توان آن شخص را به طور کامل متهم به یک جرم کیفری کرد. این از آن زمان به عنوان قانون در قانون کیفری آلمان گنجانده شده است. قانون و تمرین درسوئیس کاملا شبیه به هم هستند. در اتریش اشتباه قانون یک دفاع قانونی است. در ایالات متحده، قانون مجازات نمونه دفاع از اشتباه قانونی را مجاز می‌سازد، اما این به ندرت شامل اشتباهی مانند وجود یا معنای قانونی است که خود جرم را تعریف می‌کند.

مسئولیت
این مورد توافق جهانی است که در موارد مناسب، افرادی که از اختلالات روانی جدی رنج می برند باید از عواقب رفتار مجرمانه خود رها شوند. با این حال، در مورد آزمون های قانونی مناسب مسئولیت، بحث و جدل زیادی به وجود آمده است. اکثر تعاریف حقوقی اختلال روانی مبتنی بر مفاهیم مدرن علم پزشکی نیستند و روانپزشکان بر این اساس مشکل دارند که دانش خود را با الزامات دادگاه مرتبط کنند .


تلاش های مختلفی برای تدوین آزمون حقوقی جدید مسئولیت صورت گرفته است. قانون مجازات نمونه سعی در رفع مشکلات متعدد این مشکل با الزام متهم به محروم شدن از «قابلیت قابل توجهی برای درک مجرمانه بودن رفتار خود یا مطابقت رفتار خود با الزامات قانون» در نتیجه بیماری روانی داشت. یا نقص این شبیه فرمول شوروی در سال 1958 است که به یک بیماری روانی به عنوان وضعیت پزشکی و ناتوانی در درک یا کنترل به عنوان وضعیت روانی ناشی از آن نیاز داشت. همین امر را می توان در مورد قانون آلمان نیز گفت، اگرچه قانون اخیر در بیماری های روانی علاوه بر روان پریشی، اختلالاتی مانند روان پریشی و روان رنجوری را نیز شامل می شود و درجه بندی های مختلفی از آن را پیش بینی می کند.مسئولیت کاهش . چندین حوزه قضایی ایالات متحده، از جمله قوانین فدرال، شاخه ارادی این قانون را رها کرده اندتست جنون و بازگشت به قانون باستانی انگلیسی که در آن وضع شده بودپرونده M'Nighten (1843) 8 Eng. م. 718، 722. بر اساس آن مورد، دیوانه تنها در صورتی معذور است که ماهیت و کیفیت عمل خود را ندانسته یا نتواند حق را از باطل تشخیص دهد. انگلیسیقانون قتل سال 1957 نیز مسئولیت کاهش یافته را به رسمیت می شناسد، هرچند تأثیر کمتری دارد. این عمل مقرر می‌دارد که شخصی که دیگری را می‌کشد، «اگر از چنین نابهنجاری ذهنی رنج می‌برد... به‌طور قابل‌توجهی مسئولیت ذهنی او را در قبال اعمال یا ترک‌کاری‌هایش در انجام یا مشارکت در قتل، مختل کرده است، مقصر قتل نخواهد بود». اثر اولیه این ماده کاهش جرم قتل به قتل غیرعمد است .


مسمومیت معمولاً به عنوان ناتوانی ذهنی تلقی نمی شود.قوانین شوروی به ویژه سختگیرانه بود. به این نتیجه رسید که دفاع از بیماری روانی برای افرادی که در حال مستی مرتکب جرم شده اند قابل اجرا نیست و مستی ممکن است حتی یک وضعیت تشدید کننده باشد. قوانین آمریکا نیز مشابه است. از سوی دیگر در حقوق آلمان مسمومیت مانند هر نقص روحی دیگری به عنوان دفاع در پرونده های کیفری قابل قبول است.

شرایط تسکین دهنده و سایر دفاع ها
قانون به طور کلی تعدادی از موقعیت های خاص را که در آن استفاده از زور ، حتی نیروی کشنده، موجه یا موجه است. مهمترین قانون در این زمینه آن چیزی است که به آن مربوط می شوددفاع از خود . به طور کلی، در قوانین انگلیسی-آمریکایی ، زمانی ممکن است فرد مهاجم را بکشد که قاتل به طور منطقی معتقد باشد که در خطر قریب‌الوقوع از دست دادن جان خود یا آسیب جدی بدنی قرار دارد و کشتن ضارب برای جلوگیری از خطر قریب‌الوقوع ضروری است. برخی از حوزه های قضایی ایجاب می کنند که طرف مورد حمله باید تلاش کند تا زمانی که این کار بدون افزایش خطر انجام شود، عقب نشینی کند. با این حال، طبق بسیاری از قوانین اروپای قاره ای و در اکثر ایالت های ایالات متحده، متهم ممکن است موضع خود را حفظ کند، مگر اینکه ضارب خود را عمدا یا با سهل انگاری فاحش تحریک کرده باشد.یا مگر اینکه ضارب دارای ناتوانی هایی مانند بی اشتهایی، اشتباه یا بیماری روانی باشد. موقعیت‌های دیگری که استفاده از زور در آن‌ها عموماً قابل توجیه است، هم در حقوق انگلیسی-آمریکایی و هم در حقوق اروپای قاره‌ای ، شامل استفاده از زور برای دفاع از دیگران، در اجرای قانون، و دفاع از محل سکونت خود است. استفاده از زور در حفاظت از اموال دیگر گاهی به نیروی غیر کشنده محدود می شود.

استفاده از زور نیز ممکن است معذور باشد در صورتی که متهم به طور منطقی معتقد باشد که تحت عمل او عمل می کند ضرورت دکترین ضرورت در حقوق انگلیسی-آمریکایی به موقعیت‌هایی مربوط می‌شود که در آن شخص، در مواجهه با فشار طاقت‌فرسا نیروهای طبیعی، باید بین بدی‌ها یکی را انتخاب کند و دست به رفتاری بزند که در غیر این صورت مجرمانه تلقی می‌شد. در مورد اغلب ذکر شده ازایالات متحده در برابر هلمز ، در سال 1842، یک قایق طولانی شامل مسافران و اعضای خدمه یک کشتی غرق شده آمریکایی در دریای طوفانی پرتاب شد. برای جلوگیری از باتلاق شدن قایق، اعضای خدمه تعدادی از مسافران را به داخل قایق انداختند. در دادگاه از یکی از اعضای گروه، این دادگاه به رسمیت شناخته شده است که چنین شرایطی ضرورت ممکن است تشکیل یک دفاع به اتهام جنایی قتل ، به شرطی که آن قربانی شود نسبتا انتخاب شده، و توسط بسیاری است. از آنجا که این تا به حال انجام نشده است، یک اعتقاد راسخ برای قتل نفس بازگردانده شد. مورد پیشرو انگلیسی،رجینا علیه دادلی و استفنز (1884) 14 QBD 273، به نظر می رسد دفاع ضروری را در پرونده های قتل رد می کند. اما در دادگاه های آلمان یا فرانسه، متهمان احتمالا تبرئه می شدند.


نویسنده: دکتر حسام رحیمی دسته بندی: کیفری تاریخ ثبت: 21:01 1402/12/7 33 نفر بازدید